آموختنی
ضیافتی که به روزیه دختر خوش روزیمان داشتیم مثل خوابی خوش به چشم برهم زدنی تمام شد ... بیاموز گهواره! از دخترت بیاموز... میبینی چه پاهایش قوی تر شده در قربتی چند روزه! تو چه را محکم کرده ای؟؟ پاهایت را...یا ...غفلتت را... یا... یقین قلبت را... یا... حجاب افتاده بر روحت را... محکم کن گهواره محکم کن!پاهای روحت را ورزیده تر کن! ...در قربت، غریب نباشی صلوات... من چندیست در متولد شدن کودک معلول روحم در روز حسرت ماتم زده ام...دخترکم مرادر تکراری بودن دغدغه ایم ببخش... پسری را در حرم امام رضا دیدم که بدن و ذهنش باهم معلول بودند؛بین مردم چهاردست و پا حرکت میکرد؛چهره ترسناکی داشت؛هراز چند گاهی هم فریادها...



